تبليغاتX
بیهوده شبها شب نشد

بیهوده شبها شب نشد

اجتمایی

قیمت قهوه

قیمت قهوه ۱۲ اونس در مغازه ما ۱.۰۹$ است میانسال مردی یک قهوه گذشت روی پیشخون دیدم
همکارم ۱،۹۹ $ از او پول گرفت .پرسیدم چرا ۹۰ سنت زیاد گرفتی .
در جواب میگه وقتی داشت بیرون بنزین میزد شیشه ماشینش را هم شست و
چند تا بیشتر از معمول دستمال کاغذی برداشت این هم ...داریم ما !!!

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم تیر 1389ساعت 3:33  توسط نادر الویری   | 

بلیط بخت آزمایی

خانوم دکتر هموطن منه که در بیمارستان santa cruz کار میکند از تخصص و ریز و بم کارش اطلاع چندانی ندارم .ولی به گفته خودش هر کجا باشد باید بنزین از من بخرد .روز یکشنبه گذشته آمد بنزین بگیرد گفت دارم میرم san jose  خاله ام سفره حضرت ابوالفضل انداخته .در همین حین چشمش به تابلو فروش بلیط بخت آزمایی افتاد که تو جایگاه
میفروشیم .به من گفت من تاحالا بلیط بخت آزمایی نخریدم و خاله ام میگه هر چی از حضرت ابوالفضل بخواهی فورا مستجاب میشه پس یک بلیط بده که حتما برنده میشم .ولی دیروز که شماره برنده را به خانوم دکتر دادم آثار خوشحالی در چهره ایشون ندیدم این هم ...داریم ما !!!
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم خرداد 1389ساعت 7:15  توسط نادر الویری   | 

هر چی فکر کردم عقلم به جای نرسید

والا مه رو دختری آمد داخل جایگاه به طوری که دو تا پمپ را را به تور کامل اشغال کرد .آمد.با لهجه ایتالیا ای گفت چراغ بنزینم روشن است میتونم منتظر دوست پسرم بمونم تا بیاد .چاره ی جز ok گفتن نداشتم در بین صحبت قیمت بنزین
را پرسید که تابلو قیمت را نشونش دادم گالن بنزین ۳.۱۵  $ درب باز شد و جوان مردی داخل شد با دختر سلام علیکی
کرد و رو به من ۲۶ سنت شماره ۸ هر چی فکر کردم عقلم به جای نرسید .این هم ...داریم ما
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم خرداد 1389ساعت 6:59  توسط نادر الویری   | 

نسخه

نازنین جوان با دوست دخترش آمدند داخل station با هم پچ و پچی کردند و زیبا رو دختر رفت
تو ماشین نشست .نازنین جوان گفت دوست دخترم شکمش خیلی درد میکند یک داروی بده .من هم
داروهای که روی پیشخوان بود که احتیاج به نسخه ندارد نشونش دادم .با توجه به تجربه کمی
هم راهنمای کردم .دیشب دیدم همان دختر و پسر با خانمی که از زیبا رویان دیروز بود آمدند .
زیبا روی دیروز شروع کرد از درد نالیدن (خانومها )و درخواست دارو کردن .هر چی قسم آیه
اینجا که مطب دکتر نیست به خرجش نرفت که نرفت با ناراحتی از station رفتند .نازنین جوان
تنها برگشت وقتی station خلوت شد گفت پول هم بهت میدیم .البته منظورش ....بود این هم ...
داریم ما
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم خرداد 1389ساعت 2:47  توسط نادر الویری   | 

صد دلاری

بعد از سه روز تعطیل مردم به زندگی عادی برگشتند سر صبح سرم شلوغ بود .وقتی نوبت ان جوانمرد شد
دیدم بدون وقفه صد دلاری ها را میشمرد و بعد میگذرد داخل جیبش و از ان یکی جیبش دوباره صد دلاری
در میاره میشمره میگذرد تو جیبش دو سه بار این کار را انجام داد و از جیب پیراهنش سه تا یک دلاری
در آورد و گفت سه دلار پمپ شماره یک .فکر کردم شاید ماشینش کرایه است و و باید پرش کند ولی ماشین
های کرایه تمام مدل ۲۰۱۰ هستند ولی ماشین این جوانمرد خیلی زور میزد به ۱۹۹۰ میرسید .این هم ...داریم
ما
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389ساعت 3:37  توسط نادر الویری   | 

گرین کارد

زیبا رو دختری درخواست ۳۰ دلار بنزین میکند ولی به
جای کردیت کارد گرین کارد  به من داد  نظری که به گرین
کارد انداختم  که من را برد به سالها پیش در شرکتی کار میکردم
که گرین کارد های امریکا را میساختند و هر روز چندین
گرین کارد از زیر دستم رد میشود و افسوس میخوردم
چرا عکس من روی هیچ کدام آنها نبود .و وقتی گرین کارد
گرفتم دیگر در ان شرکت کار نمیکردم .این هم ...داریم ما !!!

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 4:57  توسط نادر الویری   | 

memorial day

دوشنبه در امریکا memorial day است روزی که به احترام کسانی که در جنگ کشته شدند تعطیل رسمی است .
حالا این همکار من هر مشتری که میاد میگه happy memorial day  بهش میگم عزیز من برای عزاداری که
happy نمی گویند .میگه تو چرا روز valentin به مردم می گفتی happy valentin day این هم ...داریم ما !!!
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم خرداد 1389ساعت 0:43  توسط نادر الویری   | 

کمر بند ایمنی

نازنین عاقله مردی داخل station شد و از من سراغ مکانیک را گرفت
قبلا اکثر gas station  در امریکا مکانیکی هم داشتند .گفتم اینجا مکانیک
نداریم سوال دوم اینکه کلانتری کجاست  گفتم اینجا روستا است پاسگاه داریم
کنجکاو شدم  از او پرسیم مشکل چیه گفت کمر بند ایمنی خانوم مشکل دارد
یک مقدار با او شوخی کمربندی کردم رفتم به سمت R V آنها (recolletionall
vehicle دیدم نصف کمربند از RV بیرون است همسر آقا هم سیخ نشسته داره
غصه میخورد .گفتم درب ماشین را باز کن و کمر بند را آزاد کردم و خانوم هم
آزاد شد این هم ...داریم ما !!!
+ نوشته شده در  شنبه هشتم خرداد 1389ساعت 0:47  توسط نادر الویری   | 

روژ لبی

هوا عالی بس بهاری زیبا رو نوجوانی با دختر ش وارد station میشوند از دختر میپرسم چند سالت است میگه ۵ سال حالا علت این که سن را پرسیدم روژ لبی بود در دستش و به قدری ماهرانه به لبش میمالید که هنوز در 
شگفتم مادر در خواست  یک بسته مالبرو لایت میکنه چون خیلی صورت بچه گونه داشت  وقتی ازش گواهینامه خواستم تا سنش را ببینم گفت هفته گذشته هیجده ساله شدم که گواهینامه هم همین رو میگفت هر چی پاین از صورتش دنبال جای گشتم که خال کوبی نشده باشه پیدا نکردم این هم ...داریم ما !!! 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اردیبهشت 1389ساعت 1:12  توسط نادر الویری   | 

روز خوبی

این همکار من به جای این که به مشتری بگوید روز خوبی داشته باشید میگه روز خوبی داشته باشم این هم ...داریم ما !!! 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389ساعت 6:27  توسط نادر الویری   |